ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1
  1. #1
    یزدان

    گوهر سايت
    9,230 امتیاز ، سطح 28
    80% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 120
    99.8% فعالیت
    تاریخ عضویت
    2015/11/24
    محل سکونت
    ایران.رشت.لشت نشاء
    نوشته ها
    859
    امتیاز
    9,230
    سطح
    28
    1,160
    937

    پیش فرض روی کلمه «نمی توانم» خط قرمز کشیدم



    روی کلمه «نمی توانم» خط قرمز کشیدم

    گاهی می شود که در راه زندگیمان به موانعی برخورد میکنیم که گذشتن از آن همت مردانه و فکر ژرف گونه میخواهد. باید در برابر آن کمر همت ببندیم تا از آن مانع به درستی عبور کنیم و یا خود را راضی کرده و پشت نرده های بلند بی کسی بمانیم.
    در این گذر زندگی، افرادی هم هستند که نه تنها موانع را پشت سر گذاشتند بلکه با تنی معلول و ذهنی بزرگ به اهدافی بلند دست یافتند.


    همت مردانه ی دختری در روستاهای شرق اصفهان ما را برخود نهاد.
    در راه دیدن او مسیر ۷۰ کلیومتری شهر اصفهان به اسلام آباد را طی کردیم و تنها عاملی که پای ما را محکم تر می کرد دیدن دختری پر تلاش اهل روستا بود. در مسیر عبور به حیاط منزلشان ویلچر اعظم نظرمان را جلب کرد دختر پرتلاش شاهتوری با عصای چهار پایه ی خود، در ایوان منزل در انتظار آمدن ما بود، خانه ای ساده و بی آلایش آنها و سیمای پدری زحمت کش که مرد زمین های کشاورزی پرآبی گذشته بود مصاحبه ی ما را رنگی دیگر داد.

    شنیده بودم که مغازه لوازم التحریری دارد و با پشتکار به مغازه می رود تا محتاج کسی نباشد، با وی به مغازه اش رفتیم تا گفتگو را در لحظات کار و تلاشش ادامه دهیم.

    اعظم قدرتی متولد ۱۳۵۹ و دارای مدرک دیپلم بود، به سختی راه ایوان تا خانه را طی میکرد و دستان استوارش دسته عصا را فشار میداد.

    نگاهش صحبت های زیادی برای گفتن داشت و نمیخواستم زمان را از دست بدهم. از درس خواندنش پرسیدم و اینکه با این وضعیت چه گونه توانسته است پله های ترقی را طی کند و خود را نه به واسطه معلولیت بلکه توسط هنر و پشت کارش مطرح کرده است.

    اعظم گفت: سال ۷۳ از نهضت سواد آموزی شروع کردم علاقه زیادی به خواندن داشتم و این علاقه منوط به درس نبود قرآن به من آرامش میداد، دوم نهضت سواد آموزی را با معدل ۱۹/۷۲ به پایان رساندم و در ادامه در سال ۱۳۸۳در مرکز یادگیری محلی به صورت طرح جامع ادامه درسم را پشت سر گذاشتم. به طوری که سه سال راهنمایی را در یک سال با موفقیت طی کردم.

    من به قیمت جانم درس خواندم چون معلمی نداشتم باید به شهر هرند میرفتم و چون مشکل گفتاری داشتم، نمیتوانستم منظور و جواب را به خوبی برسانم و هزینه امتحان و کرایه رفت و برگشت را از کار در مغازه خودم به دست می آوردم و با تلاش فراوان توانستم دیپلمم را بگیرم.

    اعظم قدرتی در حالی که در مغازه لوازم التحریرش مشغول به فعالیت بود، گفت: معلولیت برای من مانع تلاش بوده اما من مقاومت کردم و تمام سعی خودم را انجام دادم و الان هم توانسته ام رو پای خود راه بروم و در زندگی ام با مشکلات فراوان دست و پنجه نرم کنم.

    وی با اشاره به اینکه نباید مردم نگاه ترحم به فرد معلول داشته باشند، افزود: دلسوزی بیجا مانع کسب و کار من می شود و برخی افراد نگاه ترحم در مواجه با من، دارند که به شدت زجرم می دهد.

    دختر پرتلاش شرق اصفهانی با توجه به اینکه محرومیت ها در روستاهای دور از شهر، قطعا بیشتر از مرکز شهر است، با اشاره به اینکه حمایت ها فقط مالی نیست، خاطرنشان کرد: در کل کسی حمایت خاصی از من نمی کند ولی چیزی را که از آنها خواستار شدم در حد توانشان برآورده کردند و به من یاری رساندند ولی متاسفانه وقتی اسم حمایت می اید همه به حمایت مالی فکر می کنند در صورتی که یک معلول به حمایت معقول خانواده تا مردم روستا و شهرش نیاز دارد و البته مردم حمایت کنند نه دلسوزی بی جا و نگاه سنگین ترحم آمیز.

    وی که به سختی راه می رفت و با مشکل تکلم می کرد، از سختی های درس خواندن و کارش این چنین عنوان کرد:
    من چون در روستا زندگی میکنم از همه چیز مثل شغل و درس عقب مانده ام و در روستای ما همه نوع معلولیتی وجود دارد و رنج ما بخاطر نبود امکانات تفریحی و درسی است که باید مسئولان به آن توجه کنند.

    اعظم شاهتوری مغازه اش را به سختی راه اندازی کرده و متاسفانه حمایت ها از وی در حد مطلوب نبود، به این جهت با نگاه معناداری گفت: با چند جلد کتاب در مغازه کارم را شروع کردم و با هزار نامه نگاری، امسال موفق به دریافت وام شدم و این سختی ها برای من که در خانواده ای روستایی زندگی می کنم کمی طاقت فرساست.

    وی با اشاره به اینکه اگر در جامعه حمایت از معلول به اندازه لازم، نمی کنند لااقل مانع پیشرفتش نشوند، تاکید کرد: من اصلا توقعی از دیگران ندارم و قطع به یقین برای یک فرد معلول کلمه «نمیتوانی» خیلی بد است ولی بیشتر افراد جامعه وقتی پیشنهاد همکاری می دادم، به شدت به من می گفتند نمی توانی و این بار مشکلات جسمی و روحی من را دوچندان می کرد.

    خواسته اعظم قدرتی از مسئولان...
    اعظم قدرتی شاهتوری از مسئولان خواست تا کمی آن طرف تر از مرکز شهرها را ببینند و مشکلات معلولان ساکن روستا را نیز در نظر بگیرند.

    گوش دادن به سخنان دختر توانمند اسلام آبادی جای خستگی نداشت، زیرا گفته ای کز دل براید، لاجرم بر دل نشیند.

    منبع: سایت معلولین ایران
    آنچه دلم خواست نه آن می شود
    هر چه خدا خواست همان می شود

  2. 2
نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •