ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





+ پاسخ به موضوع
صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 19
  1. #1
    سرپرست سایت
    33,828 امتیاز ، سطح 56
    65% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 422
    0% فعالیت

    تاریخ عضویت
    2007/09/07
    محل سکونت
    آذربايجان شرقي - وايقان
    نوشته ها
    1,544
    امتیاز
    33,828
    سطح
    56
    6,708

    پیش فرض سوال یک معلول از همه بخاطر مشکلش

    سوال زير رو تو يه پيج كه مخصوص سوال پرسيدنه ديدم گفتم اينجا هم بزارم
    تو فيس بوك جوابهاي جالبي هم داده بودن براش

    سلام دختری 26 ساله هستم،دچار فلج مادرزادی از ناحیه پا هستم،یکی از پاهام دچار مشکله و با عصا راه میرم،دو خواهر دیگه دارم که سالم هستن خدا رو شکر،مشکل اصلی من اینه که پدر و مادرم به شدت منو با رفتارشون آزار میدن،مثلا مهمون میاد میگن برو تو اتاق،مخصوصا مادرم، امروز برای صدمین بار این حرف رو زد، دلم میشکنه از رفتارش،یا مثلا میرن بیرون بگردن به من اصلا نمیگن تو هم بیا،یا مثلا با خواهرم حرفم شد بهم گفت تو زورت میاد ما راه میریم تو کج کج راه میری،هیچکس نمیتونه درکم کنه،خدا میدونه چقد دلم گرفته.من بلدم خیاطی کنم اما پدرم حمایتم نمیکنه کار راه بندازم،میگه کی لباسشو میاره پیش تو... دلم میخواست برم دانشگاه بازم حمایتم نکردن،از زندگی از خودم از همه چی بریدم،همیشه بهترین لباسا واسه اون دو تاست،واسه عید لباسی برام نخریدن گفتن تو که جایی نمیری،حتی مسافرت هم باهاشون نمیرم چون یه بار که رفتم و یکم دیر میجنبیدم هی میگفتن اَه و چرا اینو آوردین،دلم میخواد مثل همه باشم،کار مفید انجام بدم، احساس مفید بودن کنم،دلم میخواست رفیق داشته باشم،خیلی خیلی تنهام،بارها هم با پدر مادرم حرف زدم حتی عمه م باهاشون حرف زده که اینقد تفاوت نزارید اما انگار نه انگار چیکار کنم دیده شم؟؟باور کنید دلم میخواد بمیرم،با کاراشون منو سر خورده کردن، من همیشه میام اینجارو میخونم اما هر بار خواستم سوال بپرسم پشیمون شدم،چون حس میکنم هیچ راه حلی وجود نداره

    روزگارا
    تو اگر سخت به من میگیری،
    باخبر باش که پژمردن من آسان نیست؛
    گرچه دلگیرتر از دیروزم،
    گرچه فردای غم انگیز، مرا می خواند؛
    لیک باور دارم دلخوشی ها کم نیست.
  2. #2
    مدیر بخش سالن اجتماعات

    عضو شورا
    63,844 امتیاز ، سطح 78
    38% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 1,006
    27.0% فعالیت
    جایزه ها:
    نفر دوم مسابقه عکس و قلم شماره یکنفر اول مسابقه نقاشی با نرم افزار Paint موضوع «معلولیت »نفر اول مسابقه عکس و قلم شماره دوبرگزارکننده مسابقه شعر و گرافیبهترین کاربر به انتخاب دور اول شورا

    تاریخ عضویت
    2013/10/05
    محل سکونت
    جنــوب شــرق ایــران
    نوشته ها
    3,805
    امتیاز
    63,844
    سطح
    78
    20,702

    پیش فرض

    سلام
    چه تاسف بار
    خیلی ناراحت شدم
    به نظر من بهترین راه همونه افرادی رو که حرفشون پیش خانواده ایشون خریدار داره رو واسطه کنند یا اینکه نزد مشاور برند تا مشاور با خانوادشون صحبت کنند
    می تونند خودشون رو با هنرشون بهشون ثابت کنند از طریق همین اینترنت که بهش دسترسی دارند آنچه لازمه بیشتر آموزش ببینند و با دوختن لباس و هدیه دادن به خواهراشون و همچنین با ابراز و اثبات محبت شون به خانواده دل اون ها رو بیشتر محذوب خودشون کنند
    می تونند با کمک هایی که از دستشون بر میاد جواب تلخ رفتاری اونها رو با خوبی بدند
    همچنین از خدا ناامید نشند و با نزدیک شدن به خدا و طلب کمک ازش می تونند رسیدن به موفقیت رو سرعت ببخشند

    ان شاالله که خدا مشکلات همه و مخصوصا این دختر همنوع سرزمینم رو حل کنه و چنین خانواده هایی رو هم هدایت کنه که معلولیت رو عامل سرافکندگی ندونند بلکه پله ایی بدونند برای افتخار ،تا با حمایت از این چنین افرادی موجب رشد سایر استعدادهاشون بشند

    ممنون آقا ابراهیم از مطرح کردن مطلب به این مهمی


    ---------------

  3. #3
    مدیر بخش گوناگون
    74,291 امتیاز ، سطح 84
    68% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 559
    0% فعالیت
    جایزه ها:
    نفر اول مسابقه عکس و قلم (بهار94)

    تاریخ عضویت
    2011/06/03
    محل سکونت
    Shiraz
    نوشته ها
    2,713
    امتیاز
    74,291
    سطح
    84
    11,071

    پیش فرض

    فقط خودش میتونه مشکلشو حل کنه باید اعتماد بنفسشو قوی کنه وبا اراده کامل هدفی رودر نظر بگیره، پس اونایی که مشکلات ومعلولیتهای شدیدتری دارند باید چی بگند بیشتر وقتا منشاء موفقیتهای یک معلول نشئات گرفته از همین رفتارهای تحقیر امیزه
  4. #4
    گنج سايت
    گنج سايت
    12,520 امتیاز ، سطح 33
    82% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 130
    0% فعالیت
    تاریخ عضویت
    2015/02/17
    محل سکونت
    ایران، بروجرد
    نوشته ها
    433
    امتیاز
    12,520
    سطح
    33
    1,516

    پیش فرض

    واقعاً ناراحت شدم، به نظرم خانواده اولین و مهمترین حامی همه افراد به خصوص ما معلولین هستند.
    دوست گرامی اعتماد به نفس داشته باش و به خدا توکل کن. خیلی سخت و دردناکه خانواده همچین فکری راجع به شما دارند ولی با غصه خوردن زندگی برات سختتر میشه. دعا میکنم خداوند هرچه زودتر این پرده جهل و نادانی رو از مقابل چشم خانوادت برداره و در رفتارشون نسبت به شما تجدیدنظر جدی کنند.
  5. #5

    عضو فعال
    1,984 امتیاز ، سطح 12
    45% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 166
    0% فعالیت
    تاریخ عضویت
    2015/02/04
    محل سکونت
    ...
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    1,984
    سطح
    12
    172

    پیش فرض

    واقعأ كه باعث تأسفه به نظرمن نبايداجازه بده هـيچ كسى توى زندگى تحقيرش كنه حتى پدرومادرش وبايدتمام تلاششوبكنه كه خودشوبه همه ثابت كنه
  6. #6
    گنج سايت
    گنج سايت
    12,897 امتیاز ، سطح 34
    36% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 453
    0% فعالیت
    جایزه ها:
    نفر سوم مسابقه عکس و قلم (بهار94)
    تاریخ عضویت
    2014/10/06
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    572
    امتیاز
    12,897
    سطح
    34
    2,462

    پیش فرض

    سلام من بسیار ناراحت شدم از عدم درک خانواده
    به نظر من هم این دختر عزیز و گلمام باید اول خودش خودش را باور کند به توانایی ها و استعدادهایش اعتماد داشته باشد و هیچ وقت تسلیم نمی تونی و نباید اطرافیان نشود ما همگی یک سری مشکلاتی داریم شاید مشابهه نباشند اما با این مشکلات یک سری از محدودیت ها را تجربه کرده ایم و شاید این کلمه نمی توانی را خودمان هم تجربه کرده ایم اول باید به خودمان ثابت کنیم توانستن را بعد به اطرافیانمان
    برای این دختر سرزمینم هم ارزوی موفقیت را دارم و می گویم با توکل بر خدا شروع کن و تسلیم نباید و نمی توانی ها نشو عزیزم که خداوند با توست
  7. #7
    گنج سايت
    گنج سايت
    9,662 امتیاز ، سطح 29
    52% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 288
    0% فعالیت
    تاریخ عضویت
    2014/04/13
    محل سکونت
    ایران: همدان
    نوشته ها
    596
    امتیاز
    9,662
    سطح
    29
    1,901

    پیش فرض

    منم میتونم با جک جواب بدم ؟؟
    لره گاواش میرن تو مسجد خادم مسجد میاد باداد بیداد میگه چرا گداشتی گاوات برن مسجد لره میگه خو حیونن نمیفهمن خودم که ایفهمم تا حالا دیدی بیام مسجد

    حالا اینا هم نمیفهمن اگه بهمن که از این کارا نمیکنن

    زخامکاری قوم و زپخته کاری اغیار.......... چنان بسوخت دماغم که دود از آن برخاست
  8. #8

    عضو با سابقه
    4,515 امتیاز ، سطح 19
    67% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 135
    0% فعالیت
    تاریخ عضویت
    2014/12/14
    محل سکونت
    iran-tehran
    نوشته ها
    86
    امتیاز
    4,515
    سطح
    19
    483

    پیش فرض

    سلام
    خیلی ناراحت کننده ست که خانواده چنین رفتاری کنه اون خواهر ها هم از پدر و مادر یاد گرفتن
    پدر و مادر نخواستم قبول کنن که یک فرزند معلول دارن؟
    این فرزند باید روی سرشون بزارن نه اینکه تحقیرش کنن
    به نظر من پدر و مادر بیشتر تو جمع معلولین بیارن مخصوصا با پدر و مادر معلولین بیشتر آشنا بشن و رفت و امد کنن
    من قبلا یک داستان در همین موضوع خوندم براتون خلاصه میگم
    پدر و مادری همچین رفتاری داشتن تا اینکه پدر کلیه هاشو از دست داد توان خرید کلیه نداشتن یکی از بچه های سالم آزمایشش به پدر میخورد ولی از دادن کلیه خود داری کرد تا اینکه خبر دادن که یک خیر پیدا شده که کلیه بده گفتن که ناشناس باشه اون خیر فرزند معلولشون بود که تصورش نمیکردن که آزمایشش به پدر بخوره حتی در این مورد از اون چیزی نخواستن اصلا ادم حسابش نمیکردن ولی اون فرزند بدون اینکه پدر و مادر بفهمن رفت ازمایش داد و کلیشو به پدر داد با اینکه کلیشو داده بود ولی هنوز همون رفتارهارو میدید تنها رازشو دوست صمیمیش میدونست تا اینکه بعد از یک سال وقتی جلوی دوستش چنین رفتاری کردند به اونها گفت که فرزند معلولشون بود که به پدرش کلیه داد چیزی که فرزند سالمشون از پدر دریغ کرد
    این داستان من توی یک کتاب خوندم برای شما خلاصه گفتم
  9. #9

    گنج سايت
    11,985 امتیاز ، سطح 33
    5% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 665
    0% فعالیت
    تاریخ عضویت
    2009/09/04
    محل سکونت
    زميني ام اما كاش دلم زمينگير نشه
    نوشته ها
    415
    امتیاز
    11,985
    سطح
    33
    1,610

    پیش فرض

    سلام...لطفا راه عملی برای دوستمون ارائه بدید...اینکه اعتماد بنفس داشته باش و خودتو ثابت کن و از اینجور حرفا فقط نصیحته... این دوستمون ظاهرا اونقدر شرایطش سخته که حتی فرصتی بهش نمیدند برای ثابت کردن خودش..من راه حلهایی دارم اما فقط میتونم به خودش بگم.. لطفا ایمیل یا هر چیزی که از ایشون میدونید بزارید اینجا...ممنون
    دلگیر نباش...
    دلت که گیر باشد، رها نمی شوی...
  10. #10

    کاربر 3 ستاره
    1,343 امتیاز ، سطح 9
    97% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 7
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    First 1000 Experience Points
    تاریخ عضویت
    2015/01/04
    محل سکونت
    ایران- کرمانشاه
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    1,343
    سطح
    9
    62

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ebrahimv نمایش پست ها
    سوال زير رو تو يه پيج كه مخصوص سوال پرسيدنه ديدم گفتم اينجا هم بزارم
    تو فيس بوك جوابهاي جالبي هم داده بودن براش

    سلام دختری 26 ساله هستم،دچار فلج مادرزادی از ناحیه پا هستم،یکی از پاهام دچار مشکله و با عصا راه میرم،دو خواهر دیگه دارم که سالم هستن خدا رو شکر،مشکل اصلی من اینه که پدر و مادرم به شدت منو با رفتارشون آزار میدن،مثلا مهمون میاد میگن برو تو اتاق،مخصوصا مادرم، امروز برای صدمین بار این حرف رو زد، دلم میشکنه از رفتارش،یا مثلا میرن بیرون بگردن به من اصلا نمیگن تو هم بیا،یا مثلا با خواهرم حرفم شد بهم گفت تو زورت میاد ما راه میریم تو کج کج راه میری،هیچکس نمیتونه درکم کنه،خدا میدونه چقد دلم گرفته.من بلدم خیاطی کنم اما پدرم حمایتم نمیکنه کار راه بندازم،میگه کی لباسشو میاره پیش تو... دلم میخواست برم دانشگاه بازم حمایتم نکردن،از زندگی از خودم از همه چی بریدم،همیشه بهترین لباسا واسه اون دو تاست،واسه عید لباسی برام نخریدن گفتن تو که جایی نمیری،حتی مسافرت هم باهاشون نمیرم چون یه بار که رفتم و یکم دیر میجنبیدم هی میگفتن اَه و چرا اینو آوردین،دلم میخواد مثل همه باشم،کار مفید انجام بدم، احساس مفید بودن کنم،دلم میخواست رفیق داشته باشم،خیلی خیلی تنهام،بارها هم با پدر مادرم حرف زدم حتی عمه م باهاشون حرف زده که اینقد تفاوت نزارید اما انگار نه انگار چیکار کنم دیده شم؟؟باور کنید دلم میخواد بمیرم،با کاراشون منو سر خورده کردن، من همیشه میام اینجارو میخونم اما هر بار خواستم سوال بپرسم پشیمون شدم،چون حس میکنم هیچ راه حلی وجود نداره
    اینکه بگم متاسفم یا چه وضعیت تاسف باری بی فایدس و همین طور اگه بگم درکت میکنم باز هم بی فایدس چون تا در جای کسی نباشی نمیتونی شرایطش رو درک کنی. اگه شما اون خانم رو میشناسید منو بهشون معرفی کنید من شماره یک کارشناس معلولین رو دارم که کارش همینه که طرز فکرهای اشتباه رو نسبت به معلولین اصلاح کنه اگه در شهر کرمانشاه هستن من میتونم در کارگاهی که به زودی برگزار می کنم در دانشگاه خانواده ایشون هم دعوت کنم. و اگر هم در کرمانشاه نیستند سعی کنند پیگیر باشند که آیا در شهر خودشون همیچین کارگاه هایی که طرز برخورد درست با معلولین رو آموزش می دهند وحود دارد یا نه. و اما در مورد احساس مفید بودن. من یه زمانی این نیاز (نیاز به اینکه حس کنم مفید هستم) رو به شدت در خودم حس می کردم اما در اون برهه زمانی نمیتونستم کاری کنم که این نیازمو ارضا کنم. اما دیدم میتونم به درد و دل اطرافیانم گوش کنم و یا با بچه ها ارتباط بگیرم و همین کار رو کردم این واسه خودم هم خوب شد چون دردهای سخت تر از دردهای خودم رو میدیدم و شکر گذار شرایطم میشدم. پیشنهاد میکنم شما هم همین کار رو کنید و یا کارهایی مشابه این
    امیدوارم که به زودی اخبار بهتری راجع به ایشان بشنوم
+ پاسخ به موضوع
صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 19

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما می توانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را دارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •