ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





+ پاسخ به موضوع
صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 19 از 19
  1. #11
    hasti63
    مدیر بازنشسته
    54,819 امتیاز ، سطح 72
    52% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 731
    0% فعالیت
    جایزه ها:
    نفر اول مسابقه بهترین تاپیک با موضوع محرم

    تاریخ عضویت
    2012/05/03
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    1,991
    امتیاز
    54,819
    سطح
    72
    10,339
    10,061

    پیش فرض

    ناراحتی و ابراز تاسف دردی دوا نمیکنه
    خودش باید قدم برداره و بدون توقع از دیگران برای خودش زندگی کنه
    پیشنهاد من حضور تو جمع های دیگه است.
    اجتماع های ویژه معلولین هست که همه همدرد هستن و حضور تو این جمع ها به ادم انگیزه و اعتماد به نفس میده.
    نظر دیگران و اخلاقشون قابل تغییر نیست و نباید هم نگرش منفی اونا تو زندگی امثال ما تاثیر داشته باشه.
  2. 3
  3. #12
    zahabimahdi@gmail.com
    گنج سايت
    گنج سايت
    8,693 امتیاز ، سطح 27
    91% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 57
    0% فعالیت
    تاریخ عضویت
    2014/04/13
    محل سکونت
    ایران: همدان
    نوشته ها
    567
    امتیاز
    8,693
    سطح
    27
    874
    1,859

    پیش فرض

    خوب من اگر جای این خانم بودم که البته هم بودم ولی نه به این شدت سعی میکردم 1- هنرهای دستی خودم رو بالا ببرم کلاس برم و... خودش بره عضو جامعه معلولین میشدم با خانواده یا بی خانواده پیش بچه های دیگه میرفتم تا ببینم من تنها نیستم و به قول بابام نترس از تو چلمن تر هم هست که دارن راحت زندگی میکنم
    ببینین تنها راه نجات این خانم دست های این خانم هست باید هنر خودش رو بالا ببره بعد میتونه کار هایی کنه که بقیه نمیکنن بعد همه میفهمن اگر معلولینی مثل ما گا نداریم ولی چیزی کم نداریم فقط ی مشکلی هست

    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطیما نمایش پست ها
    سلام...لطفا راه عملی برای دوستمون ارائه بدید...اینکه اعتماد بنفس داشته باش و خودتو ثابت کن و از اینجور حرفا فقط نصیحته... این دوستمون ظاهرا اونقدر شرایطش سخته که حتی فرصتی بهش نمیدند برای ثابت کردن خودش..من راه حلهایی دارم اما فقط میتونم به خودش بگم.. لطفا ایمیل یا هر چیزی که از ایشون میدونید بزارید اینجا...ممنون

    باتشکر از شما نظر شما درمورد پیشنهاد من و گفته کجرو چیه؟؟

    خوب حالا باید رهایی از این که البته خودمم دچارش بودم باید بگم این خانم باید هنر های دستی و فردیش رو بالا بره باید نشون بده چی میتونه بکنه باید کلاس بره باید تمرین کنه باید بره تو جامعه معلولین و با بقیه اشنا بشه باید هنر خودش نشون بدهبا ست هایی که هیچ کس جز ما ندارن درسته معلولیم ولی هیچ چیزی کم نداریم فقط ی کوچولو سرعت مون کمتراز دیگرانه
    فقط ی مشکل هست اونم اینه که بزارید کجرو بگه
    منم کجرو و کج روش و کج اهنگ
    هر مشكلي آسان شود از پرتو تصميم
    اشكال در اين است كه تصميم نداريم
  4. 1
  5. #13
    saleh

    گنج سايت
    9,575 امتیاز ، سطح 29
    38% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 375
    0% فعالیت
    تاریخ عضویت
    2012/03/01
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    9,575
    سطح
    29
    1,222
    1,682

    پیش فرض

    مشکل این خانم از حقارت آشکاری ناشی میشه که خانواده اش از آن رنج میبرند! آنها شدیداً دچار خود کم بینی هستند و برای فهمیدن این نیازی نیست که روانپزشک باشید. وقتی نقصی در تو پیدا شد باید آنقدر خودت رو بالا بکشی ( ترجیحاً به لحاظ مالی در جهان سوم ) که مردم حقیر فرصت بالا آوردن سر برای دیدن نقصان تو را نداشته باشند و همیشه حریصانه زیر پاهایت را بپایند و مشغول سفره پهنت باشند، که در این صورت مطمئن باش هرگز فرصت و جرات تحقیرت را نخواهند یافت که هیچ بلکه استراحتی هم به دُم مبارک شان نمیدهند! این مردم هرکسی میتواند باشد.!!!
    هر ضعیفی می تواند بکُشد، اما این قدرتمند است که می تواند زندگی ببخشد.

    .:::S a l e h:::.
  6. 3
  7. #14
    رضاقلیخانی

    گنج سايت
    13,385 امتیاز ، سطح 35
    5% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 665
    0% فعالیت
    تاریخ عضویت
    2014/04/19
    محل سکونت
    تهران - نسیم شهر
    نوشته ها
    838
    امتیاز
    13,385
    سطح
    35
    2,021
    2,052

    پیش فرض

    سلام
    مشگلات با مشاوره خانواده حل میشه
    یعنی با پدر و مادرت برو پیش مشاور خانوداه
    تا مشاور براشون توضیع کامل بده که دارن چه اشتباهی می کنند
    ""الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم""

    میدونی قشنگ ترین هدیه چیه؟
    این که الان روی این قلب ها کلیک کنی
    و از وبلاگ عاشقانم دیدن کنی

  8. 3
  9. #15
    hadi123
    گنج سايت
    گنج سايت
    15,289 امتیاز ، سطح 37
    55% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 361
    34.0% فعالیت
    تاریخ عضویت
    2014/05/27
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    924
    امتیاز
    15,289
    سطح
    37
    3,784
    2,675

    پیش فرض

    مثلا میگن طرف سرش به سنگ خورده و از کارهای قبلیش دست کشیده...

    این پدر مادر هم شاید سرشون باید به سنگ بخوره تا متوجه اشتباهشون بشن وگرنه بعیده با این توضیحات، چیزی عوض شه . . .



  10. 4
  11. #16
    saleh

    گنج سايت
    9,575 امتیاز ، سطح 29
    38% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 375
    0% فعالیت
    تاریخ عضویت
    2012/03/01
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    9,575
    سطح
    29
    1,222
    1,682

    پیش فرض

    در روزگار قدیم پادشاھی بود از نعمت شوکت متمتع و از دولت حشمت منتفع و خدم و حشمی وافر ھماره به
    خدمتگزاری وی شائق ... یک چشمش در کودکی بی فروغ شده بود و نمی دید و یک پایش را در روزگار جوانی
    قصاب روزگار از وی سلب کرده بود. پادشاھی بود یک پا و یک چشم. روزی از روزھا به سبب اشتیاقی که به ھنر
    در فطرتش به ودیعه گذارده شده بود، تصمیم گرفت به نقاشان دربار دستور بدھد که از وی تمثال و نگاره ای زیبا
    ترسیم کنند. ھمه نقاشان دربار از انجام این کار سر باز زدند. ھر یک با خود می گفت چگونه ممکن است از
    پادشاھی با چنین ظاھر و وجنه ناقصی نقشی زیبا بر روی صفحه پدید آید. ھر یک از نقاشان بیم آن داشتند که
    اگر پادشاه را با نقصانی که در ظاھرش حاصل شده بود ترسیم کنند، نقشی زیبا و شاه پسند جلوه نکرده ، چه
    بسا که حتی مورد مواخذه سلطان قرار گرفته، از مراتب بزرگی و عزت شان در پیش وی کاسته شود. اما از میان
    نقاشان در انتھا یکی پای جسارت بر ساحت رقابت نھاد و با ترسیم نقشی از پادشاه ساز موافق زده، چنان
    تصویر چشم نواز و فاخری از پادشاه ترسیم نمود که شگفتی حضار را برانگیخت و پادشاه را از این نقش نیکو دل
    به شور و ھیجان آمد. نقاش، پادشاه را در حالت شکار یک آھو در حالیکه بر روی ھدف نشانه رفته بود و یک
    چشمش را بسته و یک پایش را خم کرده بود، به تصویر کشیده بود.
    *****
    چو آن نقاش ماھر نیک بتوان / کشیدن نقش زیبایی ز ھر کس
    به شرط آنکه بنمایی محاسن / ز نقشت کم کنی خاشاک و ھر خس
    هر ضعیفی می تواند بکُشد، اما این قدرتمند است که می تواند زندگی ببخشد.

    .:::S a l e h:::.
  12. 6
  13. #17
    Niloof@r
    مدیر بخش علمی فرهنگی هنری

    عضو شورا
    40,795 امتیاز ، سطح 62
    35% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 855
    0% فعالیت
    جایزه ها:
    نفر دوم مسابقه هنری مذهبی رمضان 92نفر اول مسابقه تابستانه داستانک نویسینفر دوم مسابقه عکاسی زمستان 92نفر دوم مسابقه داستانک نویسینفر دوم مسابقه بهترین آواتار و امضا

    تاریخ عضویت
    2011/03/09
    محل سکونت
    استان اصفهان
    نوشته ها
    2,061
    امتیاز
    40,795
    سطح
    62
    7,449
    9,542

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط فاطیما نمایش پست ها
    سلام...لطفا راه عملی برای دوستمون ارائه بدید...اینکه اعتماد بنفس داشته باش و خودتو ثابت کن و از اینجور حرفا فقط نصیحته... این دوستمون ظاهرا اونقدر شرایطش سخته که حتی فرصتی بهش نمیدند برای ثابت کردن خودش..من راه حلهایی دارم اما فقط میتونم به خودش بگم.. لطفا ایمیل یا هر چیزی که از ایشون میدونید بزارید اینجا...ممنون

    سلام فاطیما جان
    میدونم از اعضای موفق وقدیمی سایت هستی و همیشه وبلاگت و مطالب شما رو دنبال میکنم.. جای تبریک داره قلمتون ..اینو میگم که بدونی همیشه دلم میخواست اعضای قدیمی که مخصوصا مشاور هم بودند مثل شما و قاصدک جان دوباره تو سایت فعال بشند تا مشکلات این چنینی را بشه براش راه حل پیدا کرد

    منم با راه کار عملی موافقم
    اما واقعیتش خصوصیش رو متوجه نشدم
    وقتی این دوستمون مشکلش را با تمام جزییات تو شبکه های اجتماعی گذاشته ..من بعید میدونم از اینکه راه حلی با تمام جزییات هم اینجا یا جاهای دیگه ببینه ناراحت بشند.

    شاید امروز یافردا معلولی یک چنین مشکلی براش پیش بیاد و این تاپیک را ببینه در این صورت پاسخ شما میتونه برای خیلیا پاسخگو باشه...

    به نظرم این جور تاپیکا اینطوری مفیدتر خواهند شد

    ممنون از اقا ابراهیم بخاطر مطرح کردن مشکلات وممنون از شما
  14. 7
  15. #18
    habibi
    مدیر بخش اخبار
    23,644 امتیاز ، سطح 47
    10% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 906
    82.0% فعالیت
    جایزه ها:
    نفر اول مسابقه شعر و گرافینفر دوم مسابقه عکس و قلم (بهار94)

    تاریخ عضویت
    2014/03/09
    محل سکونت
    شمال
    نوشته ها
    1,495
    امتیاز
    23,644
    سطح
    47
    5,654
    4,826

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ebrahimv نمایش پست ها
    سوال زير رو تو يه پيج كه مخصوص سوال پرسيدنه ديدم گفتم اينجا هم بزارم
    تو فيس بوك جوابهاي جالبي هم داده بودن براش

    سلام دختری 26 ساله هستم،دچار فلج مادرزادی از ناحیه پا هستم،یکی از پاهام دچار مشکله و با عصا راه میرم،دو خواهر دیگه دارم که سالم هستن خدا رو شکر،مشکل اصلی من اینه که پدر و مادرم به شدت منو با رفتارشون آزار میدن،مثلا مهمون میاد میگن برو تو اتاق،مخصوصا مادرم، امروز برای صدمین بار این حرف رو زد، دلم میشکنه از رفتارش،یا مثلا میرن بیرون بگردن به من اصلا نمیگن تو هم بیا،یا مثلا با خواهرم حرفم شد بهم گفت تو زورت میاد ما راه میریم تو کج کج راه میری،هیچکس نمیتونه درکم کنه،خدا میدونه چقد دلم گرفته.من بلدم خیاطی کنم اما پدرم حمایتم نمیکنه کار راه بندازم،میگه کی لباسشو میاره پیش تو... دلم میخواست برم دانشگاه بازم حمایتم نکردن،از زندگی از خودم از همه چی بریدم،همیشه بهترین لباسا واسه اون دو تاست،واسه عید لباسی برام نخریدن گفتن تو که جایی نمیری،حتی مسافرت هم باهاشون نمیرم چون یه بار که رفتم و یکم دیر میجنبیدم هی میگفتن اَه و چرا اینو آوردین،دلم میخواد مثل همه باشم،کار مفید انجام بدم، احساس مفید بودن کنم،دلم میخواست رفیق داشته باشم،خیلی خیلی تنهام،بارها هم با پدر مادرم حرف زدم حتی عمه م باهاشون حرف زده که اینقد تفاوت نزارید اما انگار نه انگار چیکار کنم دیده شم؟؟باور کنید دلم میخواد بمیرم،با کاراشون منو سر خورده کردن، من همیشه میام اینجارو میخونم اما هر بار خواستم سوال بپرسم پشیمون شدم،چون حس میکنم هیچ راه حلی وجود نداره
    در اکثر موارد ما شاهد رفتاری کاملا" برعکس این خانواده در مواجهه با فرزند معلول خود هستیم ، ولی در شرایط این دختر ،بهترین راه اینه که با توجه به توانائیها و بهره گیری از امکانات محیطی که در آن زندگی میکند خودش را تا جائی که امکان دارد برای خانواده اش ثابت کند
    مثلا شغلی را برای خودش پیدا کند ولو با مزدی اندک { استقلال مالی خیلی مهمه } ، با دوستانش به مسافرت برد ولو یک روزه و امثالهم حتی با کارهای کوچک و کم اهمیت ،تا اینکه خانواده و اطرافیانش او را بپذیرند و بودن این دختر برایشان مهم باشد نه اینکه این دختر بخواهد خودش را به آنها تحمیل کند
    خدایا چنان کن سرانجام کار
    توخشنود باشی ومارستگار
  16. 4
  17. #19
    سیده فاطمه
    عضو شورا
    20,620 امتیاز ، سطح 43
    86% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 130
    0% فعالیت
    جایزه ها:
    نفر سوم مسابقه نقاشی با نرم افزار Paint موضوع «معلولیت »

    تاریخ عضویت
    2014/11/07
    محل سکونت
    ایران.تهران
    نوشته ها
    952
    امتیاز
    20,620
    سطح
    43
    4,365
    4,053

    Wink

    نقل قول نوشته اصلی توسط ebrahimv نمایش پست ها

    سلام دختری 26 ساله هستم،دچار فلج مادرزادی از ناحیه پا هستم،یکی از پاهام دچار مشکله و با عصا راه میرم،دو خواهر دیگه دارم که سالم هستن خدا رو شکر،مشکل اصلی من اینه که پدر و مادرم به شدت منو با رفتارشون آزار میدن،مثلا مهمون میاد میگن برو تو اتاق،مخصوصا مادرم، امروز برای صدمین بار این حرف رو زد، دلم میشکنه از رفتارش،یا مثلا میرن بیرون بگردن به من اصلا نمیگن تو هم بیا،یا مثلا با خواهرم حرفم شد بهم گفت تو زورت میاد ما راه میریم تو کج کج راه میری،هیچکس نمیتونه درکم کنه،خدا میدونه چقد دلم گرفته.من بلدم خیاطی کنم اما پدرم حمایتم نمیکنه کار راه بندازم،میگه کی لباسشو میاره پیش تو... دلم میخواست برم دانشگاه بازم حمایتم نکردن،از زندگی از خودم از همه چی بریدم،همیشه بهترین لباسا واسه اون دو تاست،واسه عید لباسی برام نخریدن گفتن تو که جایی نمیری،حتی مسافرت هم باهاشون نمیرم چون یه بار که رفتم و یکم دیر میجنبیدم هی میگفتن اَه و چرا اینو آوردین،دلم میخواد مثل همه باشم،کار مفید انجام بدم، احساس مفید بودن کنم،دلم میخواست رفیق داشته باشم،خیلی خیلی تنهام،بارها هم با پدر مادرم حرف زدم حتی عمه م باهاشون حرف زده که اینقد تفاوت نزارید اما انگار نه انگار چیکار کنم دیده شم؟؟باور کنید دلم میخواد بمیرم،با کاراشون منو سر خورده کردن، من همیشه میام اینجارو میخونم اما هر بار خواستم سوال بپرسم پشیمون شدم،چون حس میکنم هیچ راه حلی وجود نداره

    این مساله را از دو جنبه مورد بررسی قرار میدم.(قبلش بگم که این نظر منه و نظر کارشناسی نیست)

    1-اول از همه باید برای بررسی یه موضوع حرف هر دو طرف را بشنویم ،یه طرفه به قاضی رفتن راه به جایی نداره
    این دختر خانم گفتند کهمن بلدم خیاطی کنم اما پدرم حمایتم نمیکنه کار راه بندازم-دلم میخواست برم دانشگاه بازم حمایتم نکردن-من همیشه میام اینجارو میخونم )
    از این جملات ایشون میشه متوجه شد که بالاخره پدرشون یه شرایطی براشون فراهم کردن که ایشون بتونن خیاطی یاد بگیرن. در مورد درس خواندن هم شاید ایشون علاقه کافی نشون ندادن و اطمینان کافیرو به خانوادش نداده-ایشون به اینترنتم دسترسی دارن پس نمیتونیم بگیم ایشون کلا امکانات ندارن
    بطور کلی نتیجه گیریم اینه که ایشون دنبال یه دوست میگرده از طریق نشان دادن شرایط سخت زندگیش.

    2-اگه بخوام سیاه نمایی ایشونو در مورد خانوادشون باور کنم
    به نظرم تنها راهکار اینه که باید متفاوت از گذشته رفتار کنه و خودشو به خانوادش اثبات کنه
    با یجا نشستن و غصه خوردن کاری پیش نمیره
    اگه خیاط قابلیه از طریق اینترنت شروع به تبلیغات و مشتری یابی کنه.
    فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه انسانها کافیست
    این نگاه را برایت آرزو میکنم …
  18. 4
+ پاسخ به موضوع
صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 19 از 19

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما می توانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را دارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •